دل نوشته های پسری که دیگر تنها نیست

مشاهده یادداشت خصوصی

+نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ساعت۱:۱۳ ‎ب.ظتوسط مهدی | نظرات ()

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقیها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است

 همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست

 باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد

هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
 روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

پیشاپیش فرارسیدن سال نو را به همه دوستان و خوانندگان این وبلاگ تبریک عرض می کنم و برای همگی آرزوی سالی همراه با پیشرفت و سعادت دارم.

با آرزوی بهترینها برای همه دوستان

+نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ساعت۱:۱۳ ‎ب.ظتوسط مهدی | نظرات ()

بچه ها بازم سلام لبخند

اسفند ماه اومد و باز خیابونا شلوغتر از همیشه شد بازم پیاده روهای شلوغ و بازارای شلوغ خرید شب عیدو و اندک اندک بساط فروش ماهی قرمز سفره هفت سین و خونه تکونی و ... 

نمی دونم چرا ولی من همیشه حس قبل عید و ماه اسفند برام قشنگ تر و دوست داشتنی تر بوده

خودم کلا ادم شلوغی نیستم و همیشه حس تنهایی رو بیشتر از بودن در جمع دوست داشتم شاید به همین خاطره که از عید و دید و بازدیدای فامیلی هیچ وقت اون قدرا خوشم نمی یاد (البته نه که بدم بیاد ولی تنهایی و آرامشو  همیشه ترجیح می دم)

متاسفانه کمتر پیش اومده عیدا بریم سفر و از طرفیم چون پدرم تقریبا بزرگ فامیله اینه که همیشه مجبور شدم دید و بازدیدای کسل کننده رو تحمل کنم همیشه برام جالبه که چرا ما که طول یه سال خونه بعضی از اقوام نمی ریم یا خیلی کم ، چه ضرورتیه حتما هم بریم دیدار هم بیان دیدارمون اونم تو چند روز محدود!!، من با این چند روز محدودش به شدت مشکل دارم 

خب سال طولانیه چی می شه حالا یه فاصله ای بین دید و بازدید بیفته ولی خب همیشه با جواب تکراری خونواده مواجه شدن که زشته اگه تو ایام عید نریم بدشون میاد، زحمت کشیدن اومدن ، نریم سال دیگه نمی یانو و ...

خب بسه هنوز که عید نشده فکر کنم هنوز زوده واسه این حرفا:دی

وقایع اتفاقیه ده ١۵ روز اخیر:

خیلی اتفاق خاصی در این ایام نیفتاد که قابل گفتن باشه

مهمترینش یه سفر دو روزه بود که خیلی چسبید و کلی روحیه بهم داد

مسموم شدنم یکشنبه این هفته بود، خدا نخواد براتون ، یه نیمرو با کره صبح یک شنبه صبح خوردیم بلکه انرژی کاری داشته باشیم و رفتیم سرکار ؛ رسیدن سرکار همان و شروع دل پیچه ها همون ، هر چی امید داشتیم که بهتر شیم نشد تا این که وسط کار دیدم دیگه طاقت ندارم حال تهوع هم به دل درد و دل پیچم اضافه شده بود

روز شلوغی بود بعید می دونستم رییس بهم مرخصی بده ، وقتی رفتم پیش رییسم که اجازه بگیرم وضعمو که دید نیازی به توضیح اضافی هم نبود گفت برو بلکه خوب شی ولی عصر حتما بیا

خلاصه وقتی رسیدم خونه .... بی خیال نگم بهتره

آخر سر فهمیدیم کره ای که باش نیمرو درست کردیم تاریخ مصرفش گذشته بوده !!! خدا لعنت کنه اون فروشنده ای که برای ضرر نکردن مواد غذایی تاریخ مصرف گذشته به مردم می ندازه و البته یاد گرفتیم تو این دنیا که همه به فکر جیب خودشونن باید بیشتر از همیشه خودما هم حواسمون به خریدامون باشه هم جیبمون هم سلامتیمون

اما در عرصه عمومی کشور اتفاقاتی این چند روز افتاد که منو به یه نتیجه رسوند و اون این که تا ملتی این قدر (ببخشید)خر داریم که چشمشون به اراجیف تی وی میلیه و گوششون با اراجیفی که تو ... (سانسورکنم بهتره خودتون می فهمین چی می گم) وضع این مملکت همینه که هست و امیدی هم به بهبود نیست

تا وقتی جماعتی دانسته و ندانسته  فقط سیاهی لشکر بشن برای مرگ بر این و آن گفتن... تا وقتی این قدر جهل و نادانی مردمو  فرا گرفته باشه .... تا وقتی عده ای این قدر خوب بلد باشن که از جهل این ملت چه جور استفاده ابزاری کنن و بخشی ازملت رو جلوی بخش دیگه ای از ملت قرار بدن و  به این سادگی استفاده ابزاری کنن ...

تا وقتی همه ناسزا می گن به همه چی و وضع و روزگارشون  ولی بعد می شینن پا گوش دادن خبرای سیما و بعد از روی اون قضاوت می کننو بعد می رن مرگ بر این و اون می گن تا سیاهی لشکری بشن برای نمایشهای تهوع آور تلویزیونی و بعد همون آدما چند روز بعد که قبض گازشون می یاد دوباره فحش و ناسزا رو شروع کردن و باز دوباره .... و باز رفتن به شوی مسخره نمایشهای خیابونی ....

خلاصه تا وقتی ملتی این قدر جاهل و نادونن... از ماست که بر ماست

زجر بکشین که حقتونه که حقمونه ....

بیخیال بسه که همین امروز  یا  فرداست که باید واسه این چند حرف جواب پس بدم

اصلا منو چه به این حرفا بشین زندگیتو بکن ...بچسب به زندگیت کلاهتو سفت بگیر که باد نبره، من همین جا از همه حرفایی که زدم عذر می خوام و اعلام میکنن که تحت تاثیر القائات دشمنان قرار گرفتم و گمراه شدم

خدایا زودتر منو به راه راست و به جمیع ملت اگاه هدایت کن آمین

راستی امروز بعد ماه ها رفتم F.B یه سری از بروبچ قدیمی رو دیدم که اونجا فعالنو امیدوارم که بتونم خبرای تازه ای ازشون به دست بیارم

در ضمن بعد مدتها تونستم از آبجی غزل که الان مالزی هستن به لطف F.B باخبر بشم و عکساشو ببینم

امیدوارم که همیشه شاد و موفق باشه غزل و به هدفی که داره تو زندگیش برسه و تو درس و دانشگاهش موفق باشه

این روزا بد جور باد می یاد این طرفا ، بارون و برف زمستانی که نیومد زیاد این طرفا ، یه برف نصفه نیمه و  4 بار بارون در کل پاییز و زمستون !!

برای مستدل کردن حرفمم رفتم سایت هواشناسی

از اول مهر تا آخر دی یعنی کل پاییز فقط یک بار بارون اومد 2.7 میلیمتر در 13 آبان

از اول زمستان یعنی از دی تا الان که 6 اسفنده 3بار فقط بارون اومده

26دی 2.8 میلیمتر ، 8 بهمن 1 میلیمتر ، 12بهمن که اوج بارندگی بوده 10 میلیمتر اینم کل نعمتای خدا در این شهر تا امروز!!!!!!

بله فقط و فقط 15 میلیمتر باران از ابتدای پاییز تا حالا اونم در شهری که میانگین بارش بالای 10 سانت بوده !! فقط می شه گفت خدا به دادمون برسه

!!!! قسمتمون انگار امسال فقط باده !!!! خدا به دادمون برسه برای بهار و تابستون گرم و خشک سال دیگه

خب اینم از آمار هواشناسی برای این که یه سری حرفام لابلاش گم بشه:دی

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشین

+نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٦ساعت۱٢:٠٩ ‎ب.ظتوسط مهدی | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

+نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٦ساعت۱۱:٤٠ ‎ق.ظتوسط مهدی | نظرات ()