دل نوشته های پسری که دیگر تنها نیست

دوستان بالاخره بعد طی کردن فراز و نشیبای زیاد و کلی فکر و اندیشه ورزی و جدال ذهنی و فکری و کلی جنگ بین عقل و دل تصمیممو گرفتم...

پس از صحبتایی که تو این مدت با زهره داشتم متوجه تفاوتای زیادی شدم که بینمون از لحاظ مختلف وجود داره ناراحت که بیشترشون به خاطر تفاوتای فرهنگی و رسم و رسوم و کلا نوع تربیت و بزرگ شدنمون بوده

بالاخره به این نتیجه رسیدم که باید نظر دلمو رد کنمناراحت با این که دختر خوبیه و از لحاظ اخلاقی پیدا کردن موردی مشابه به این خوبی خیلی مشکله ناراحت  چون مساله انتخاب شریک زندگیه مساله ساده ای نیست که بشه به سادگی از کنارش گذشت و عوامل مختلفو باید در نظر گرفت ...

به این نتیجه رسیدم که نمی تونم زندگی آیندمو فقط برپایه این که دلم اونو می خواد بسازم در حالی که عقلم آینده روشنی از این رابطه پیش رویم نمی زارهناراحت

هرچه کلنجار رفتم دیدم به دلایلی که تو پستای قبلی گفتم نمی تونم زهره رو انتخاب کنم . چشم

چون اصلا نمیتونم آینده مشخصی برای این زندگی پیش خودم تصور کنم

می شه گفت یه ریسکه بزرگه نگران

راضی کردن خانواده هامون یه طرف ، احتمال ایجاد اختلاف بین خانواده هامون به دلیل وجود  تفاوتای آداب و رسوممون از ساده ترین مسایل و رسم و رسوم نامزدی و ازدواج و مهریه و ... گرفته تا مسایل مهمتر دیگر ... اینها به کنار 

اصلا تصور این که خود زهره هم بعد سالها زندگی روستایی با مشخصات و ویژگیهای خاص خودش بتونه زندگی جدید خودشو در شهر با تفاوتهای آشکار بتونه تحمل کنهناراحت یه طرف و کلی دلیل ریز و درشت دیگه که در صحبت باهاش فهمیدم و اینجا جا و مجال گفتنش نیست ناراحت

خلاصه با این که خیلی سخته ولی به خاطر خود زهره و این که بیشتر از این وابستگی بینمون ایجاد نشه که تصمیم گیری برای هر دومون سخت تر بشه تصمیم گرفتم اونو از ذهنم پاک کنم چون نمی تونم زندگی خودمو صرفا برپایه یه ریسک بنا کنم در حالی که هیچ تصویر روشنی از ایندمون در جلوی رویم نمیتونستم تصور کنم ناراحت

حالا فقط یه مشکل دارم و اون اینه که کاری کنم در عین حالی که وابستگیمون بیشتر نشه به هم و بدون این که ناراحتش کنم  خود زهره هم به این نتیجه ای که من رسیدم برسه نگران

البته تا حدی از نظر ذهنی آمادش کردم با گفتن تفاوتا و عواملی که می تونه باعث ناسازگاری بینمون بشه ولی دوست دارم خودش هم دقیقا به این نتیجه ای که من رسیدم برسه می دونم دختر عاقلیه و دیر یا زود به این تنیجه می رسه ولی امیدوارم زودتر برسه نگران

فعلا همه فکر و حواسم به همینه خدا کنه همه چی خوب پیش بره

تبصره اضافی - رد کردن گزینه مورد نظر دلم به این معنی نیست که گزینه مودر نظر عقلمو پذیرفتما !!! فعلا همه توجهم به تموم کردن خوب رابطم با زهره است بعدا که ذهنم آزاد شد درباره مریم یا گزینه ای دیگر اگر باشهنیشخند تصمیم می گیرم

 

+نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٩ساعت۱:٠٧ ‎ب.ظتوسط مهدی | نظرات ()