دل نوشته های پسری که دیگر تنها نیست

خب ١٣ فروردینم اومد و خیلی زود و تند نوروز ٨٩ هم تمام شد  و رفت پی کارش !! دیروز منم مثل بیشتر ایرونیا رفتم بیرون دامن طبیعت تا نحسی سیزده رو بدر کنم

چون می دونستیم کمی دیر بریم دیگه مکانای خوب توسط امت همیشه در صحنه ی اشغال گرنیشخند اشغال می شه پیش خودمون از شب قبلش تدارک دیدیم و صبح حدود ٧ زدیم از خونه بیرون حتی صبحونه را نخوردیم گفتیم تو طبیعت بخوریم کیفش بیشتره !!

با این تصور که حالا در انتخاب محل مناسب دستمون بازه چون زود راه افتادیم به پارکای اطراف رودخونه رفتیم ، از کنار پل وحید شروع کردیم اصلا جای پارک نبودافسوس بعدش رفتیم سمت پل مارنان اما دریغ از یه جای پارک ماشین !! بوستان ملت و کنار صدا و سیما هم دیگه حرفشو نزن !!! افسوس اصلا عبور از کنار خیابونشم محال بود چه برسه پارک !! پل فلزی رو به سمت چپ ادامه دادیم خیر بازم خبری نبود از جای پارک یه ماشین ! حتی کوچه ها و خیابونای فرعی اطراف هم پر بود !! عصبانی

پل آذر (زبونم لال چرا اسم یکی از زنای شاهو گفتم ! اسم اسلامیشو باید بگم پل ابوذر) رو رد کردیم تو مسیر بازم جا نبودمنتظر آخرش گفتم اگه تا اینجا گیرمون نیومده جا ، دیگه شکی نیست که در ادامه هم جایی نیست چون پلای بعدی همشون پلای معروف زاینده روده (سی و سه پل ، فردوسی ، خواجو و ...) دیگه محاله تو این مسیر جایی باشه  آخرش رفتیم خیابون فرعی توحید بالاجبار ماشینو پارک کردیم و خوشحال از این که جا گیرمون اومد رفتیم کنار پل آذر نزدیک خانه کودک و نوجوان اطراق کردیم

جای خوبی بود از سمت چپمون پل اذر  در دیدمون بود از سمت راستم سی و سه پل

ماشالا تا بخواینم مسافر از شهرای مختلف دور و برمون بود خوشمزه ترینشون یه خونواده ترک بودن از زنجان که من فقط گوشم پیششون بود که لهجه قشنگشونو بشنوم نیشخند یه جورایی تا حرف می زد پدر خونواده ، یاد آ تقی پدر نادر سریال ۴ دیواری می افتادم نیشخند

چون به سی و سه پلم نزدیک بودم یه سر پیاده هم رفتم که مسافرای نوروزی بیشتری ببینم چون بیشتر مسافرا جاهای معروفتر جمع میشن

سی و سه پل دیروز واقعا قشنگ بود این عکسو خودم با گوشی ساده موبایلم گرفتم

هوای گرم دیروز و پاچه های بالازده و راه رفتن در امتداد سی و سه پل داخل آبهای رودخونه هم از دیگه دیدنیهای دیروز بود مثل این دو عکس

عکس ١

عکس ٢

اما دیروز چند تا نکته اضافی مهمم دستگیرم شد

١- سحرخیز باش تا کامروا باشی واقعا حرف درستیه با این که نسبتا سحر خیز بودیم ولی سحرخیزتر از ما هم بودن که کامرواتر شدن متفکر

٢- برخلاف اونایی که ادعا می کنن ما به خدا نزدیکیم و همش مردمو دعوت به گریه و ناله و عزاداری می کنن زبانقربونش برم خدا جون، دیروز به من و بیشتر مردم شهرای دیگه ثابت کرد فقط شادی مردمو دوست داره و لا غیرماچلبخند  چرا اینو می گم چون برخلاف پیش بینی هواشناسی هوای بیشتر شهرای ایران فوق العاده عالی و بهاری بود در این روز ، دیروزم هوا اینجا بی نهایت عالی بود مثل بیشتر سالایی که تا حالا عمر کردم !لبخند

٣- گاه و بی گاه دسته های موتور ... (خودسانسوری لازم) عصبانی

۴ - ماشالا دیروز صحنه های جالبی هم از پیشرفت معنوی!! مملکت اسلامیمونم دیدیم

تا غروب از این همه جمعیت من به اندازه انگشتای دستم نمازخون ندیدم !!!! این به کنار مصرف مشروب !تعجب که خودم چند موردشو دیدم و لباسای فوق العاده اسلامی !! بانوان ما  هم به کنار اینا رو هم  به این افتخارت و پیشرفتهای معنوی اضافه کنین!!!!

۵ - وای بسه مطلب دیگه زیادی داره سیا..ی میشه ادامه ندم بهترهنگران

مگه کلت بوی قرمزه سبزی می ده پسر نگرانهمون خاطرات عیدمونو ادامه بدیم بهتره چشمک

 

+نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤ساعت٧:٥۱ ‎ب.ظتوسط مهدی | نظرات ()